تبليغاتX
خاطرات مقدس از دفاع مقدس

خاطرات مقدس از دفاع مقدس

خاطرات شش

خوب در قسمت قبلی تا یانجا اومدیم که دستور فرماندهی کل قوا بر این شد که در جبهه های دیگر هم تحرکاتی انجام بشه لذا بچه های شناسائی روی جبهه های میانی کمی تمرکز کردند و عملیات مسلم این عقیل در سر پل ذهاب و سومار پیش بینی و طراحی شد.

من به اتفاق چند تا از دوستام که ۹ مرداد ماه اعزام شده بودیم این نوبت واستادیم تا عملیات انجام بشه و عهد بستیم تا عملیات نشده به تهران باز نگردیم لذا این نوبت تا ۳۰ مهر ماه موندیم تو جبهه ها.

در این مدت منافقین در نماز جمهه ها به کشتار دست زدند و چند تا امامان جمعه را شهید کردند و در تهران عملیات بمب گزاری میدان امام خمینی (ره) که حدود ۳ تن تی ان تی بکار برده شده بود را انجام دادند که تا چند وقت ارتباط تلفنی تهران با بقیه شهرستانها و خارج از کشور قطع بود و مخابرات به شدت آسیب دیده بود.

بگذریم من چون در این عملیات بی سیم چی فرمانده محور بودم خیلی خاطرات دارم که گوشه ای از اونها رو میگم براتون:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 7:38  توسط محمد - Mohammad  | 

خاطرات پنج

عملیات رمضان در حالی طراحی شد که دشمن بشدت تقویت شده بود و آنچه تجهیزات در دنیا بود را آورده بود و صف آرائی کرده بود در مناطق جنوب و در صحراهای خشک و بدون کوه و دره آرایش تانک های تی ۷۲ همراه با موشک اندازهای میان برد و توپخانه دور برد و هواپیماهای مدرن قوی و مجهز باعث شده بود دشمن بشدت تبلیغات کنند و به قول خودمون کر کری بخونند.

ما ایرانی ها هم که کم نمیاریم در مقابل هیچ کر کری خوندن در دنیا و اینو دشمن هرگز فکر نمیکرد.

من قرار بود با دوستان روز ۷ تیر ۱۳۶۱ بریم برای جبهه و تا در این عملیات شرکت کنیم که ساعت حدود ۹ شب ۷ تیر با انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی تمام محاسبات داشت به هم میریخت چون در این مرکز جلسه مهمی بود و قرار بود تمام سران بلا استثناء شر کت کنند ولی خداوند نخواست عده کمی از آنها شرکت نکردند و بقیه که به ۷۲ تن میرسیدند به طرز خیلی ناجوری به درجه رفیع شهادت نائل میآیند.

بقیه در ادامه مطلب:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اردیبهشت 1389ساعت 7:56  توسط محمد - Mohammad  | 

خاطرات چهار

در ادامه عملیات بیت المقدس و آزاد سازی خرمشهر و پادگان حمیدیه و در پی ازمحلال ارتش بعث و قوت گرفتن نیروهای ما تصمیم بر این شد که پیشروی ها ادامه پیدا کنه و به سمت خاک دشمن بریم تا با فشار بیشتر بتوانیم هم حق خودمان را بگیریم و حساب دست بقیه دنیا بیاد که ایرانی یعنی تا آخرین نفس مقاومت.

ابرقدرتها خوب متوجه این قضیه شده بودند که فرو ریختن نظام صدام در عراق اونم با این سرعت به ضرر همه تمام خواهد شد و جمهوری اسلامی برای همیشه ابرقدرت خواهد ماند .

لذا با هم متحد شده و با تمام امکانات دست صدام را فشرده و همه جوره کمکش کردند .

هرچه تجهیزات در دنیا بود بجز بمب اتمی در اختیار رژیم بعثی قرار دادند.( که خود آمریکا این بمب رو برای تهدید ما به خلیج فارس آورده بود)

آمریکا : تجهیزات ماهواره ای و کنترل تحرکات نیروهای ما  در جبهه و گزارش لحظه به لحظه به نیروهای بعثی. و قرار دادن هواپیماهای جاسوسی آواکس در کویت و عربستان.

فرانسه : هواپیما های جنگی میراژ ۲۰۰۰ که قدرت مانور زیادی داشت و میتونست روی رادار های ما قفل کنه و خود پایگاه راداری ما رو بزنه ( خود من مورد حمله یکی از همین هواپیما ها قرار گرفتم که با تیربار به من حمله کرد به موقع خودش میرسیم بهش و توضیح میدم)

آلمان : تجهیزات انفرادی و دسته جمعی از جمله بمب های فسفری و شیمیائی و مین های خیلی پیشرفته.

شوروی آن زمان: تانک  تی ۷۲ و سلاح های انفرادی پیشرفته ( روی این تانک تی ۷۲ اون موقع خیلی تبلیغات کردند که چنین میکنه و چنان میکنه ولی رزمندگان ما هیچی جلودارشون نبود)

کشور های عربی : کمک های مالی و خرید همه این تجهیزات و اهداء آن به صدام که تبلیغ میکرد من جلو ایرانیها واستادم تا از اعراب دفاع کنم این اعراب احمق هم( که خداوند تو قرآن میفرمایند : دشمنان اسلام  ار احمق ترین آدم ها هستند) با همه قوا به کمک صدام شتافتند که بعدا همین مار تو آستین پرورش داده شده به کویت حمله کرد و همه اعراب رو تهدید میکرد.

خلاصه هر کجا نگاه میکردی کشوری سری تو سرها داره به صدام کمک میکرد حتی کشور های اروپای شرقی از نظر کمک فکری و فرستادن مستشاران خود هیچ ابائی نداشتند و کشورهای عربی که پول نداشتند نیروی نظامی فرستادند برای جنگ از جمله : سودان - اردن و ...

با این دیدگاه و تبلیغات سنگین اطاق جنگ ما تصمیم به عملیات انهدامی و پیشرفت در خاک عراق رو تو دستور کار قرار میده و عملیات رمضان طراحی میشه.

با شروع این عملیات ایادی داخلی استکبار جهانی هر کجای ایران رو تقسیم کرده و برای خودشون ترور ها و عملیاتی انجام میدادند.

منافقین : ترور های شخصیت ها و مردم عادی.

کوموله : عملیات کردستان و کشتن و سر بریدن سپاهیان و ارتشیان و مردم عادی

حزب توده : در شمال ایران مانند گرگان و عملیات گرفتن شهر و کشتار مردم و اون قضایای آزادی گرگان توسط خود مردم

بلوچ ها : تحریک مردم در جدائی سیستان و بلوچستان از ایران

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 9:8  توسط محمد - Mohammad  | 

خاطرات سه

سال ۱۳۶۰ سقوط بیشتر مناطق کشورمان بود که با مقاومت کم و بیش مردم و سپاه تازه تشکیل شده که در این راه خیلی خیانت ها به مردم و کشورمون شد که امیدوارم تاریخ نویسانی باشند تا همه اینها رو راست بنویسند و بدون هیچ شائبه ای که آیندگان از واقعیت با خبر بشوند

در سال ۱۳۶۰ عملیات های کوچک و ایذائی از طرف سپاه و ارتش از هم گسسته انجام میشد ولی کافی نبود. خوب از طرفی هم درگیری های منافقین در داخل کشور و شهید کردن سران مملکت و مردم در ۳۱ خرداد - ۷ تیر - ۸ شهریور - و شروع ترور امامان جمعه و درگیری های خانه به خانه در شهر های بزرگ مانند تهران کار را در جبهه ها سخت تر کرده بود.(عملیات تروریستی در سال ۱۳۶۱ هم بشدت ادامه داشت)

من در آن زمان به تحصیل در هنرستان مشغول بودم و خیلی میخواستم به جبهه برم که از طرف مدرسه و خانواده بشدت جلوگیری میشدم و نمیشد برم ولی بجاش در داخل شهر کارهای دفائی خوبی انجام میدادم.

با شروع سال ۱۳۶۱ قرار شد عملیات گسترده فتح المبین انجام شود از طرف هنرستان اعلام کردند که برای جمع آوری مهمات و غنایم نیرو میخواهند که ما هم از خدا خواسته اسم نویسی کردیم و با کله راهی جبهه شدیم.

دقیقا سال تحویل سال ۱۳۶۱ شب بود و ما تو قطار بودیم و بسوی اندیمشک راه افتادیم به نزدیکیهای پادگان دوکوهه که رسیدیم هنوز صدای توپ و خمپاره و تیر اندازی میاومد صبح زود رسیدیم جلو پادگان دوکوهه که دیگه قطار از اون جلوتر نمیرفت چون ریل قطار خراب شده بود در اثر بمب باران بعثی ها لذا در اولین فرصت ما رو برای جمع آوری مهمات و تجهیزات  به مناطقی بردند که طی ۲ شب عملیات آزاد شده بود و هزاران قبضه سلاح و مهمات و توپ و تانک ریخته بود.

نیروهای سپاه برای جمع آوری مهمات و تحهیزات تلاش زیادی کردند چون در این میان لشگر ۲۱ حمزه معروف به ۲۱ نعشه برای جمع آوری آنها اقدام کرده بودند و چون سپاه بیشتر نیاز داشت به این عنائم تلاش گسترده تری کردند.

در این ۱۵ روز تعطیلی ایام عید نوروز ما اونجا کلی کمک کردیم و به آرزوی خودمون رسیدیم بعد از تعطیلات به تهران برگشتیم.

با انجام عملیات فتح المبین همه دنیا مات و مبهوط مونده بودند که عملیات بیت المقدس در ۱۲ اردیبهشت شروع شد و در ۳ خرداد با آزاد سازی خرمشهر پایان یافت اینجا بود که امام (ره) فرمودند خرمشهر را خدا آزاد کرد . چون با تجهیزاتی که رژیم بعثی مستقر کرده بود با هیچ یک از امکانات دنیائی و با هیچ محاسبه جنگی نمیشد آنجا را آزاد کرد در این عملیات مانند عملیات قبلی هزاران اسیر و هزارات سلاح و تجهیزات به دست رزمندگان افتاد.

کم کم داشت خرداد تمام میشد و من دلم به تاپ تاپ افتاده بود تا برم برای جبهه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 15:57  توسط محمد - Mohammad  | 

خاطرات دو

در شروع دفاع مقدس دستهای استکبار و ایادی داخلی اونها خیلی این انقلاب رو اذیت میکردند و با اینکه سپاه تازه تاسیس بود و هنوز سازماندهی هم نشده بود ولی با اعلام عمومی برای دفاع مردم سرازیر شدند رو به جبهه ها که ارتش و در راس آنها بنی صدر که رئیس جمهور وقت بود مخالف بودند و میگفتند جنگ و دفاع کار ارتش هست

امام خمینی (ره) با سیاستی الهی که داشت مردم را در صحنه نگه داشت و با حماسی کردن اون دوران اکثر جوانان داوطلب بودند ولی متاسفانه تجهیزاتی در اختیار اونها نمیذاشتند/

ارتش با همه قوا مثلا وارد دفاع شد.

روز 3 مهر 1359 نیروی هوائی با 140 فروند هواپیما تمام فرودگاههای عراق و مراکز نظامی آنها رو بمب باران کردند که این 2تا مسئله داشت یکی اینکه ضرب شصتی به عراق نشان دادند و دوم اینکه بنی صدر با این زبان به دشمن گفت که ما 140 هواپیمای جنگی بیشتر ندارم.

در 23 مهر سال 1359 دائی دوستم حمید که اون موقع درجه سرگرد داشت و فرماندهی یکی از تیپهای توپخانه را به عهده داشت با تیپ و تجهیزات وارد عرصه نبرد میشوند و جنگ سختی با دشمن انجام میدهند که در همون جبهه با این وقت کم ترفیع درجه هم میگیرند و چون بنی صدر اعتقاد داشت بزارید عراق بیاد جلو یهو ما دفاع میکنیم و جنگ را فرسایشی میکنیم اکثر نیروهای ارتش در دام محاصره قرار گرفتند که یکی از همین محاصره ها شهید جناب سرهنگ عبدالله مختاری با تیپ زیر دست خود گرفتار شده و همه آنها شهید میشوند

عراق بشدت پیشروی میکنه و شهرهای ما رو میگیره ولی در خرمشهر جنگ جانانه ای بین جوانان خرمشهری و ارتش تا دندان مسلح بعثی در میگیره ولی متاسفانه با خیانتی که از طرف بنی صدر میشه خرمشهر سقوط میکنه که این در ظاهر یکی از بزرگترین افتخارات ارتش بعثی میشه.

صدام تا پشت شهر اهواز پیشروی میکنه جاده اهواز خرمشهر محاصره میشه و ارتباط قطع میشه با ماهشهر و آبادان

خدمت رسانی و تجهیز بچه های آبادان که در محاصره بودند سختر میشه 

امام در اسفند 1359 دشتور شکست حصر آبادان رو صادر میکنه که با هجوم نیروهای مردمی جاده اهواز خرمشهر و شهر آبادان رهائی میابه

از طرف بالاتر هم ارتش تا دندان مسلح رژیم بعثی حمیدیه - سوسنگرد - و خیلی از روستاهای این دو شهر رو تصرف میکنه و کلی از خاک مقدس جمهوری اسلامی ایران را به نام خودشون در میارند

پ . ن : میخوام موقعیت اون موقع ها رو براتون توصیف کنم تا کم کم آماده بشید برای شنیدن خاطرات من

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389ساعت 7:37  توسط محمد - Mohammad  | 

خاطرات یک

از یک ماه قبل داشتیم کتابخانه ای محلی با دوستان جهت استفاده بچه های محل آماده میکردیم

به جهاد مراجعه داشتیم برای خرید یا اهداء کتاب

به سپاه مراجعه داشتیم جهت گرفتن یا اهداء کتاب

زیر زمین خونمونو رنگ آمیزی کردیم و چند قفسه کتاب خریدیم یک میز و دفاتر مورد نیاز برای ثبت و ضبط بردن و آوردن کتاب توسط اعضاء

اسم کتابخانه را گذاشتیم کتابخانه اسلامی

قرار بر این شد که روز اول مهر ماه سال 1359 همزمان با روز بازگشائی مدارس ما هم کتابخانه را افتتاح کنیم

ظهر روز 31 شهریور قرار بود به ستاد سپاه مراجعه کنیم برای دریافت کتاب که بعد از ناهار باتفاق حمید و هر کدام با دوچرخه کورسی که داشتیم راه افتادیم بریم سر قرار.

بعد از دریافت کتابها و در موقع برگشت هنوز ساعت 14 نشده بود که اخبار رادیو گفته بشه یهو دیدیم در خیابان پیروزی 2 فروند هماپیمای جنگی که خیلی پائین هم بودند حرکت میکنند که همان موقع فرودگاه نیروی هموائی را بمباران کردند

من و حمید الفرار بسوی خونه

ساعت 14 منتظر اخبار رادیو که امام خمینی (ره) صحبت کوتاهی فرمودند : مردم آرامش خودشونو حفظ کنند دزدی آمد سنگی انداخت و در رفت

با این صحبت ها روحیه گرفیم و زمان دفاع مقدس کلید خورد.

ما هم طبق قرار قبلی عصر روز اول مهر 1359 کتابخانه را افتتاح کردیم با حضور جمعی از بچه محلی ها و روزهای زوج جهت برادران و روزهای فرد جهت خواهران

هفته اول حدود 100 نفر ثبت نام داشتیم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 7:28  توسط محمد - Mohammad  | 

خاطرات

سلام دوستان

تصمیم گرفتم از خاطرات جبهه بنویسم در این وبلاگ امیدوارم درسی باشه برای نسل سوم که به این انقلاب چه گذشت تا حالا ما راحتیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 7:16  توسط محمد - Mohammad  | 

مطلب دویست و پنجاه و هفتم

آيا قلب من دوباره متولد خواهد شد؟

آيا مرگ زود هنگام را دوباره تجربه خواهد کرد؟

آيا آن روز مي رسد که عشق تبر خونين بر قلب من نباشد؟

آيا روزي باور خواهم کرد که مي توان عشق ورزيد بدون تشويق بي وفايي؟

آيا عشق واقعي و ماندگار را تجربه خواهم کرد؟

آيا ؟

آيا ؟

....

چه کسي پاسخ حقيقي را مي داند؟

*************

البته من معتقد هستم که اصلا عشق وجود خارجی ندارهسوال
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 7:36  توسط محمد - Mohammad  | 

تذکر

سلام به همه دوستان

چون در پرشین گاهی اتفاق می افته که باز نمیشه و گاهی به 1 روز هم میرسه و منم طاقت دوری دوستان رو ندارم

اومدم اینجا رو درست کردم و همون مطالب اونجا رو میذارم اینجا

و برای اینکه بلد نیستم مطلب اونجا رو بیارم اینجا لذا فعلا لینک اونجا رو میدم تا بتونم راه حلی پیدا کنم

دوستان کماکان به اونجا سر کشی کنند ممنون میشم

اینم لینک اونجا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 7:29  توسط محمد - Mohammad 

مطلب دوم


همه شب در روياهايم تو را ميبينم . تو را حس مي کنم

اينگونه است که ميدانم تو پايداري . جدا از فاصله ها و فضايي که بين ماست تو آمده اي تا نشان دهي جاوداني

نزديک , دور , هر جا که هستي . ميدانم که قلبت جاودان است

يکبار ديگر در را بگشا  . و تو اينجايي در قلب من

و قلب من وفادار خواهند ماند .عشق ميتواند زماني لمس شود و يک عمر باقي بماندو هرگز نگذاري برود تا زماني که ما يکي هستيم

ميدانم که قلبت جاودان است . بعضي از عشق ها هستند که هرگز از بين نيمروند. تو اينجايي چيزي نيست که از آن بترسم

و ميدانم که قلبم پايدار خواهد ماند . تو در قلبم در اماني

و قلبم پايدار خواهد ماند

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 13:29  توسط محمد - Mohammad  |